"جولیا پطرس" خواننده مسیحی لبنان ، از زنان هنرمندی است که پیش از جنگ 33 روزه سال گذشته هم ، به اندازه کافی مشهور و محبوب بوده است اما نه تا به این حد !
او فعالیت هنری خود را از 12 سالگی و با اجرای ترانه "برای مادرم" آغاز کرد و در سال 1985 در واکنش به کشتار زنان و کودکان و پیران لبنان توسط نظامیان رژیم صهیونیستی ، ترانه "خورشید حق" را سرود و 5 سال بعد هم ، بزرگترین مدال ملی لبنان را به پاس فعالیتهای هنری انقلابی و حماسی و پشتیبانی از مقاومت ، از دست رئیس جمهور "امیل لحود" دریافت کرد.
"جولیا" پس از جنگ بسیار مشهورتر شده و آوازه هنری او از مرزهای لبنان فراتر رفته و کشورهای عربی و اسلامی و هر جایی که به آرمانهای آزادیخواهانه دلبستگی داشته اند را در بر گرفته است و این شهرت تنها به دلیل ترانه ای بود که برای رزمندگان حزب الله و بویژه شخص سید حسن نصرالله خوانده است .
وی البته درکارنامه هنری خود سابقه اجرای چند آهنگ دیگر علیه رژیم صهیونیستی و سران کشورهای عربی را نیز دارد ، اما این بار با شنیدن پاسخ زیبای سید حسن به نامه مجاهدان مقاومت ، به قول خودش "دلش تکان خورد" و فورا به سراغ "غسان مطر" رئیس اتحادیه نویسندگان لبنان که خود یکی از شاعران بزرگ محسوب می شود – می رود و سوژه ساختن ترانه ای بر اساس این پاسخ سید را با وی در میان می گذارد که با موافقت و تشویق او مواجه می شود.
خودش در این باره می گوید: "من هم مانند همه مردم که پیامها و سخنان سید حسن نصرالله را پیگیری می کردند ، این پیام را شنیدم ؛ پیامی که ایشان برای مجاهدان قهرمان در جنوب فرستادند مرا تحت تاثیر قرار داد و به اعماق وجودم راه یافت و احساساتم را دگرگون کرد . شاید این پیام ، تنها مرا به گریه وا نداشت ؛ بلکه میلیونها انسان را منقلب کرد . این پیام ، اوج عظمت نصرالله را و افزون بر آن ، تواضع و فروتنی واقعی او را نشان داد. این پیام که آقای نصرالله با لحن خاصی آن را بیان کردند ، تکان دهنده بود. ایشان هنگامی که به رزمندگان مقاومت گفتند که دست وپای شما را می بوسم و آنان را رهبر و سرور امت معرفی کردند ، از نظر عاطفی و انسانی مردم را تکان و به همگان نوید عزت و سربلندی و سرافرازی داد. این پیام بسیار تاثیرگذار بود و من آن را ضبط و بی درنگ از نوار پیاده کردم . به ذهنم رسید که از حزب الله اجازه بگیرم و از آن سرودی بسازم ، لذا از تعابیر و اصطلاحاتی که ایشان در پیام خود به کار بردند استفاده کردیم و از آن شعری ساختیم ..."
***
"جولیا پطرس" ، اصالتا اهل جنوب لبنان است و در جریان جنگ ، شبکه تلویزیونی و ماهواره ای حزب الله لبنان "المنار" که معمولا هیچ زن بی حجابی را نشان نمی دهد ، زنی بی حجاب اما متین و پوشیده را نشان می داد که در میدان "ریاض الصلح" بیروت ، با شور و حرارت عجیبی از پایداری حرف می زند و از مقاومت ، حمایت می کند . این زن ، همان جولیا - خواننده مسیحی لبنان - بود!
در هر صورت ، پس از تصنیف شعر ترانه توسط آقای "غسان مطر" ، برادر جولیا یعنی "زیاد پطرس" آن را آهنگسازی کرد و فیلمبرداری و کارگردانی کلیپ را نیز خواهرش "صوفیا پطرس" در ویرانه های "بنت جبیل" به عهده گرفت . وی در بیان دلیل انتخاب این مکان برای فیلمبرداری می گوید :"حزب الله و مقاومت در این شهر ، معجزه هایی خلق کرده که آن را به عنوان رمز پایداری ، ماندگار کرده است ."

دست اندرکاران این اثر هنری ، پیش از انتشار آن ، با اختصاص یک شماره حساب و تشکیل یک کمیته ناظر که در آن کسانی چون "طلال سلمان" سردبیر روزنامه "السفیر" و "سلیم الحص" نخست وزیر پیشین لبنان هم شرکت داشتند ، اعلام کردند که تمام عواید مالی آن را به خانواده های شهدا و بازماندگان جنگ اخیر اختصاص خواهند داد. آنان در آغاز این کار، پیش بینی کردند که درآمد حاصل از فروش لوح فشرده این اثر ، از یک میلیون دلار فراتر رود . البته امروز این ترانه ، با اقبال گسترده مردم جهان مواجه شده و نام "جولیا پطرس" را بسیار مشهورتر از زمان قبل از جنگ ژوئیه کرده است .
گذشته از روحیه ملی و انقلابی این بانوی مسیحی ، نگاه سیاسی وی به مسائل نیز بسیار جالب است . او در پاسخ به خبرنگاران مجلات "لها" و "طرابلس پست" تاکید می کند که فرزندانم را با دیدگاههای سیاسی پرورش می دهم و معنی ندارد که آنها خنثی و بی موضع باشند. در مصاحبه با شبکه ماهواره ای "الجزیره" نیز ، تنها "هنر متعهد و اصیل" را پایدار می داند و می افزاید :"انسانهای آرمانخواه هم با باورهای درونی و صحنه های مقاومت و پایداری زنده می مانند."
"جولیا" از هنرمندانی که به فراز و نشیبهای مهم جامعه شان بی اعتنا هستند انتقاد می کند و بخصوص با ابراز انزجار از رواج بی بند و باری و برهنگی در میان هنرمندان عرب ، می گوید : " اکنون آنها زن را به صورت یک کالا در آورده اند و تلویزیونهای ماهواره ای ، نقش زیادی در انحطاط و ابتذال بازی می کنند ، تا جایی که الان از هر ده کار هنری ، هفت اثر "زیر حد مطلوب" هستند."
در هر صورت ، به قول یک وبلاگ نویس دلسوز ایرانی : "معلوم می شود این خواننده مسیحی ، مسیحیتش نابتر از اسلام آمریکایی شیوخ عرب است ! جالب است که هم مضمون این ترانه و هم نمادهای تصویری به کار رفته در کلیپ تصویری آن ، کاملا نسبت به اسلام و حزب الله لبنان هوادارانه است ..."
***
در زیر ابتدا متن اصلی (عربی) ترانه " احبَائی" و سپس ترجمه فارسی آن را می خوانید:
احبائی ! احبائی !
استمعت الی رسالتکم
و فیها العز و الایمان
فانتم مثلما قلتم :
رجال الله فی المیدان
و وعد صادق انتم
و انتم نصرنا الآتی
و انتم من جبال الشمس
عاتیه علی العاتی
احبائی ! احبائی !
بکم یتحرر الاسری
بکم تتحرر الارض
بقبضتکم ، بغضبتکم
یصان البیت و العرض
بنات حضاره انتم
و انتم نهضه القیم
و انتم خالدون کما
خلود الارض فی القمم
و انتم مجد امتنا
و انتم ، انتم القاده
و تاج رووسنا انتم
و انتم ، انتم الساده
احبائی ! احبائی !
اقبل نبل اقدام
بها یتشرف الشرف
بعزه ارضنا انغرست
فلا تکبو و ترتجف
بکم سنغیر الدنیا
و یسمع صوتنا القدر
(و یحنی راسه القدر)
بکم نبنی الغد الاحلی
بکم نمضی و ننتصر ...
ترجمه :
دوستانم ! دوستانم !
پیامتان را شنیدم
که نشاندهنده سرافرازی و ایمان است
و شما همان گونه که گفته اید
مردان خدا در میدان جنگید
و شما "وعده صادق"
و پیروزی قریب الوقوع مایید
و شما چون قله های سربلند خورشید
در برابر یاغیان ، سرکش و نافرمانید
دوستانم ! دوستانم !
اسیران با همت شما آزاد می شوند
و سرزمینهای اشغالی را شما باز پس می گیرید
با مشتهای گره کرده تان
و با خشم مقدستان
خانه هامان
و آبرومان محفوظ می ماند
شما سازندگان تمدن
و خیزش ارزشهایید
و مانند کاج – نماد جاودانگی لبنان
تا همیشه خواهید ماند
شما رمز مجد وعظمت امت ما
و رهبران مایید
و تاج سرهامان
و سروری تنها سزاوار شماست .
دوستانم ! دوستانم !
بر گامهای نجیب شما بوسه می زنم
گامهایی که به شرف ، شرافت می دهند
و صنوبرهای سرزمینمان از آب عزت آن آبیاری می شوند
نهراسید و استوار بمانید
با مقاومت شما ، دنیا تغییر می کند
و صدای ما به گوش سرنوشت خواهد رسید
(و سرنوشت سر تسلیم فرو خواهد آورد)
به دست شما فردای بهتر و دلپذیرتری می آفرینیم
با شما همراه می شویم و به پیروزی می رسیم .
۱- در تهیه این مطلب از یک ویژه نامه آبرومند درباره جنگهای سی و سه روزه که از سوی بنیاد شهید منتشر شده و نیز وبلاگهای «پلخمون» و «نمایندگی مجاز» که به ترتیب به مدیریت آقایان سید محمد جواد میری و حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا زائری ارائه می شود و نیز اظهارات خانم امیما استفاده کرده ام .
۲- برای مشاهده کلیپ تصویری ترانه «احبائی» لطفا به انتهای روزنوشت قبلی در همین وبلاگ مراجعه کنید.در ضمن از آنجا که ظاهرا سایت یوتیوب فیلتر است دوستانی که نشانی دیگری از این کلیپ یا نشانی دانلود صوتی این ترانه زیبا را دارند در بخش نظرهای همین نوشته ، آن را ذکر کنند تا دوستان دیگر هم امکان بهره برداری داشته باشند .
۱- به آقای «طلال سلمان» سردبیر روزنامه لبنانی«السفیر» گفتم : نظر شما درباره خلع سلاح حزب الله که این همه از سوی اسرائیل و گروههای ۱۴ مارس تبلیغ و تاکید می شود چیست ؟
کمی سکوت کرد . فکر کردم می خواهد پاسخی دیپلماتیک و ژورنالیستی بدهد و بگذرد. بقیه روزنامه نگاران ایرانی هم که در این جلسه نشسته بودند نیز مشتاقانه منتظر جواب بودند. پس از لحظاتی ، سرش را بالا آورد و گفت : می دانید که من از اهل تسنن هستم و حزب الله لبنان شیعه است . دیگر مطمئن شدیم که چه می خواهد بگوید . ادامه داد: همچنین می دانید که آقای « ژوزف سماحه» مدیر مسئول روزنامه ما هم مسیحی هستند . سکوت جلسه سنگینتر شد . بعد با لحنی محکم و صدایی رسا گفت : اما ما معتقدیم اگر حزب الله نبود و اگر این مجاهدان نبودند ، امروز لبنان این عزت و این سر بلندی را نداشت و هنوز اسرائیل ، بیروت را در اشغال خود داشت .نفسهای ما از سینه رها شد . وی اضافه کرد: خلع سلاح حزب الله یعنی آغاز تجاوزگریهای مجدد اسرائیل به لبنان . ما از حزب الله حمایت می کنیم و تمام مردم لبنان هم به حزب الله و سید حسن نصر الله عشق می ورزند .
این دیدار مربوط به بعد از جنگ سی و سه روزه نیست ! این دیدار دو ماه پیش از آغاز جنگ در بیروت و در زمانی که هنوز از حماسه تاریخی حزب الله و شکست سنگین ارتش به اصطلاح اسطوره ای اسرائیل خبری نبود صورت گرفت .
۲- در همین جلسه از تیراژ «السفیر» سوال کردیم . جواب داد تیراژ همه روزنامه های لبنان چیزی بین بیست تا بیست و پنج هزار نسخه است . اما از جای خودش بلند شد و رفت و نسخه ای از روزنامه سه چهار روز قبلشان را آورد و نشان داد و گفت : اما تیراژ این شماره ما بیست و پنج هزار نسخه نبود ! به محض انتشار نایاب شد و ما بسرعت پانزده هزار شماره دیگر از آن را منتشر کردیم اما باز هم پس از مدت کوتاهی از انتشار در کل بیروت نایاب شد . به صفحه اول آن که نگاه کردیم تصویری از سید حسن نصر الله بود که در کنار جمله «مصاحبه اختصاصی السفیر با رهبر جنبش حزب الله »کار شده بود .
۳- در خیابانهای بیروت و بخصوص منطقه «ضاحیه» عکسهای سید حسن نصر الله و دکتر احمدی نژاد و بشار اسد در کنار هم چاپ شده بود و دست به دست مردم می گشت . دو روز بعد ، وقتی به منطقه مسیحی نشین «حریصا» رفتیم . هنگام بازگشت از کلیسای معروف حضرت مریم «س» ، تله کابین ما را یکراست جلوی یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ پیاده کرد و فروشنده وقتی به چهره های ما نگاه کرد ناگهان اورکتهای مدل احمدی نژاد را آورد و فریاد کشید: نجاد ! نجاد ! احمدی نجاد!
جالبتر از این عکسهای مختلف سید حسن نصر الله بود که در فروشگاه کلیسا به معرض فروش گذاشته شده بود .
۴- در جریان جنگهای سی و سه روزه ، یک نکته اجتماعی معمولا در بین خبرهای سیاسی و بین المللی مغفول ماند و آن ارتباط و همبستگی عمیق بین شیعیان و حزب الله از یک طرف و مسیحیان لبنان از طرف دیگر بود. در جریان جنگ دیدیم که مسلمانان و شیعیان منطقه ضاحیه توسط مسیحیان منطقه حریصا جای داده شدند . دیدیم که بانوی مسیحی خانم «ریم حیدر» با عبایی که از سید حسن هدیه گرفته بود با افتخار به دنیا سفر کرد و حزب الله و سید حسن را تبلیغ کرد. یا خواننده مسیحی خانم «جولیا پطرس» بر اساس سخنرانی حماسی و تاریخی سید حسن در میدان بزرگ بیروت ، آن ترانه را خواند که بسرعت فراگیر شد و حتی الان در گوشیهای تلفن همراه ایرانیها هم وجود دارد. معنا و علت این همراهی و همبستگی چیست و چرا مثلا در بین اقشار و طوایف دیگر این مقدار همراهی وجود ندارد؟
من البته این سوال را از کارشناس برجسته لبنان دکتر مسعود اسد اللهی در قالب یک مصاحبه تلفنی برای کیهان پرسیدم که ایشان هم البته جواب دقیق و خوبی از نظر مسائل سیاسی و بین المللی دادند اما من هنوز فکر می کنم مسئله فراتر از این حرفها باشد و شاید به نوع برخورد اجتماعی و عاطفی حزب الله و روابط عمومی قوی و کار تشکیلاتی بالای اعضای زن و مرد آن در جامعه لبنان برگردد.
سالگرد پیروزی تاریخی و بی نظیر جنبش حزب الله لبنان در برابر بزرگترین ارتش مسلح جهان بر مجاهدان پاکباز و هوشیار مقاومت اسلامی لبنان و بر همه آزادگان و رزمندگان نهضتهای رهاییبخش جهان فرخنده و مبارک باد.
چه خوب است که در سالگرد این حماسه عظیم ، دوستان وبلاگ نویس هم هر کدام به نوبه خود چیزی در این باره بنویسند و نخودی در این آش بیندازند و نگذارند این رویداد بی نظیر تاریخی کمرنگ و خدای نکرده فراموش شود.
- برای مشاهده متن کامل مصاحبه من با دکتر اسد اللهی اینجا را کلیک کنید .
- برای مشاهده کلیپ تصویری ترانه «جولیا پطرس» در وصف سید حسن و رزمندگان حزب الله اینجا را ببینید.
چند سال پیش تحقیقی داشتم درباره "قلم" از دیدگاه جلال آل احمد، همان کسی که به حق لقب پر افتخار "جلال آل قلم " را از آن خود کرده است که خلاصه آن را در یک صفحه آ – چهار تکثیر کردم و به دوستان و نویسندگان دیگر هم دادم ؛ چرا که آنقدر جلال ، رسالت قلم را زیبا ترسیم کرده بود و آنقدر این عبارات، تاثیر گذار بود که دریغم آمد دیگران از آن بی بهره بمانند. فکر می کنم یک بار در دوازده – سیزده سال پیش هم بخشهایی از آن را در صفحه ادب و هنر کیهان کار کردیم . در هر صورت چهاردهم تیرماه را از چندین سال پیش "روز قلم" نامیده اند و من هم از این بهانه استفاده می کنم و این جملات زیبا را در معرض نگاه دوستانم می گذارم .
حالا چون این روز ، امسال مصادف شده است با میلاد بانوی آب و آینه حضرت فاطمه زهرا "س" ، فخر زنان عالم و مادر امامان معصوم ما ، ضمن تبریک و شادباش این روز خجسته به خوانندگان " آب و آتش" ، نکته جالبی را هم می گویم و آن اینکه به جمله ناقصی از جلال در همین زمینه بر خورده بودم و دوست داشتم عین آن را در کتابهایش ببینم و مستند آن را در تکمیل عبارات قبلی بیاورم . برای همین ، کار این دو سه روزه من این شده بود که دو سه کتابی که از جلال نخوانده بودم پیدا کنم و بخوانم و در آنها دنبال آن عبارت بگردم . همین کار را هم کردم . روی کتاب "کارنامه سه ساله " خیلی توقف کردم و از شدت هیجانِ رسیدن به چنان کتاب نفیسی ، آن را دو بار از اول تا آخر خواندم و باز هم به آن جمله نرسیدم . و امروز در حالی که آن را برای پس دادن به کتابخانه موسسه آماده می کردم نگاهی به مقدمه آن انداختم و دیدم جملاتی که دنبالش می گردم درست در اولین صفحه این مقدمه نقش بسته است !!
این شما و این هم عبارات پر مغز جلال در باب قلم :
- همه حرف و سخنهای عالم ، از همین سی و دو تا حرف درست شده است ؛ به هر زبان که بنویسی اصل قضیه فرق نمی کند . هر چه فحش و بد و بیراه هست ، هر چه کلام مقدس داریم – حتی اسم اعظم خدا – همه شان را با همین سی و دو تا حرف می نویسند . می خواهم بگویم مبادا یک وقت ، این کوره سوادی که داری جلوی چشمت را بگیرد و حق را زیر پا بگذاری . یادت هم باشد که ابزار کار شیطان هم همین سی و دو تا حرف است ، حکم قتل همه بیگناهها و گناهکارها را هم با همین حروف می نویسند . حالا که این طور است مبادا قلمت به ناحق بگردد و این حروف در دست تو یا روی کاغذت بشود ابزار کار شیطان .(نون والقلم )
- من دست کم خودم می دانم که با این قلم جوری تا نکرده ام که دل کسی را به دست بیاورم ، چه رسد به "وجاهت ملی ". من زده ام و خورده ام و با این زد وخورد ، دست کم خودم را نیز نگه داشته ام ؛ بی هیچ منتی بر احدی .

- زینهار تا " کلام" را به خاطر" نان" نفروشی و روح را به خدمت جسم در نیاوری . به هیچ قیمتی گرچه به گرانی گنج قارون ، زرخرید انسان مشو . اگر می فروشی همان به که بازوی خود را ، اما قلم را هرگز . در کلام خود عزاداران را تسلا باش ، ضعفا را پشتوانه و ظالمان را تیغ رو در رو .(از رساله پولس رسول به کاتبان )
- کار هنر ، یعنی یک چیزی در درون آدم پخته می شود که بعد باید نوشته شود یا بیاید روی کاغذ . و اگر ننویسی دیوانه می شوی . حاضری سرت را به دیوار بزنی و بترکانی . این است که فریادت بلند است که چرا نمی گذارند ، چرا ممانعت می کنند و غیره ...
- نویسنده مسئول یعنی نویسنده ای که وقتی می نویسد ، نه به قصد "تفنن" و "زینت" می نویسد ، بلکه به قصد این می نویسد که یا خودش را روشن کند یا با این قصد که مطلبی را که برای خودش روشن شده به دیگران هم ابلاغ کند .
- می دانی ؟ کار ما این است که بنویسیم ، سوال ایجاد کنیم ، هی چرا و اما بگوییم و هی بپراکنیم و در جست و جوی مجهول و عنقا باشیم ؛ در جست و جوی بهشت گمشده . از ناصر خسرو گرفته تا این سر ، همه در جست و جوی بهشت گمشده بوده اند ؛ همه شعرا و نویسنده های پدر مادر دار . این کار ماست .(کارنامه سه ساله)
-وقتی از جایت تکان نخوردی ، کمترین نتیجه اش این است که نجیب می مانی ؛ عین پیرزنها !
-قدرت حق در کلام شهداست . به همین دلیل ، من تاریخ را از دریچه چشم شهدا می بینم ؛ از دریچه چشم مسیح و علی و حلاج و سهروردی . نه از روی نوشته زرنگار حکمای به حکومت رسیده که انوشیروان آدمی را «عادل» نوشته اند با آن همه سرب داغی که به گلوی مزدکی ها ریخت !(نون والقلم)
- "قلم" این روزها برای ما شده یک سلاح . و با تفنگ اگر بازی کنی ، بچه همسایه هم که به تیر اتفاقیش مجروح نشود ؛ کفترهای همسایه که پر خواهند کشید ... و بریده باد این دست اگر نداند که این سلاح را کجا به کار باید برد.....(کارنامه سه ساله )
روز قلم بر همه قلمداران عرصه های دفاع از حق ، و مبارزه در راه تکلیف و بیداری ، و علمداران فرهنگ اسلام ناب محمدی "ص" و زمینه سازان انقلاب موعود مهدوی "عج" فرخنده باد.
آقای احمدی نژاد ! ببخشید که این قدر صریح صحبت می کنم ، اما می خواهم اعتراض رسمی خودم را از طریق این رسانه به اطلاع شما و دیگر طرفداران و دشمنان شما برسانم و بگویم که : شما آن رئیس جمهوری نیستید که من و بسیاری از دیگران به او رای دادیم .
من مطمئنم در این باره که قصد اعتراض به شما را دارم ، متاسفانه خود شما هم یک بار با خودتان خلوت نکرده اید تا درباره آن فکر کنید و ببینید آیا اصلا این تفاوت و تغییر در شما اتفاق افتاده است یا نه .
آقای رئیس جمهور ! راستش را بگویید ؛ روزی که هنوز به این مسئولیت انتخاب نشده بودید و همان دکتر احمدی نژاد استاد دانشگاه علم و صنعت بودید ، روزی چند ساعت می خوابیدید؟ روزی که شهردار کلانشهر تهران شدید روزی چند ساعت استراحت می کردید ؟ شنیدم در آن موقع ساعات خواب و استراحتتان کم شده بود ، اما حالا چی ؟ شما فکر می کنید با روزی سه تا چهار ساعت خوابیدن به خودتان ظلم نمی کنید ؟ به مردمی که شما را انتخاب کرده اند جفا نمی کنید ؟ نه نه ، اجازه بدهید . بگذارید دقیقتر توضیح بدهم : سفر اصفهان که یادتان هست ؟ خبرنگاری گفت : احمدی نژاد تا ساعت سه بعد از نیمه شب در خیابان پای صحبت مردم نشسته بود و فردا ساعت پنج صبح وقتی پس از گذشتن از یک خان !!! محافظان ، توانسته بود برای پرسیدن یک سوال اختصاصی به اتاق خواب [!] شما راه پیدا کند ، چشمانش از تعجب گرد شده بود ، زیرا رئیس جمهور را دیده بود که به او سرم وصل کرده اند و دو پایش را هم به دیوار حائل کرده است تا کمی از شدت فشار کار کم شود ! همین خبرنگار دو ساعت بعد ، چشمانش گردتر شده بود چرا که احمدی نژاد را درست راس ساعت هفت صبح ( نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر) بر سر قرار یک دیدار مردمی دیگر مشاهده کرده بود. آیا من به چنین رئیس جمهوری رای داده بودم ؟!
آقای احمدی نژاد ! رئیس جمهوری که من و دیگران به او رای داده بودیم ، نه به این لاغری بود و نه محاسنش این اندازه سپید ! خدا وکیلی این تفاوت را حتی خانواده ات هم به رخت نکشیده اند ؟ این را که نمی توانی انکار کنی ! تازه انکار هم که بکنی عکسهای پیش از ریاست جمهوریت که هست !
آقای رئیس جمهور ! شاید هر دو این تغییرات و تفاوتها که در این دو سال حادث شده تا اندازه ای جنبه شوخی داشته باشد ، آخر ما تو را می شناختیم و می دانستیم که شبانه روزت را وقف مردم و خدمت خواهی کرد ، اما انصافا این تفاوت را نمی توانیم بپذیریم که ما احمدی نژادی را می شناختیم که هیچ حرفی را بی جواب نمی گذاشت . یادت هست ؟ وقتی آقای خاتمی در دوران تبلیغات انتخاباتی ، به طعنه به تو گفت : این آقای شهردار که سه روز برای تبلیغ به شهرها سفر کرد ، مگر کار ندارد که از وقت کاری خود اینچنین می زند ؟ آیا نگران آن نیست که کارهای ملت عقب بیفتد؟ و تو فورا جواب دادی : اگر قرار باشد کاری زمین بماند ، باید کار رئیس جمهوری زمین بماند که 12 روز به سفر نیمه تفریحی آفریقا می رود و ظاهرا آب هم از آب تکان نمی خورد ! اما حالا چی ؟ حالا که جنگ تبلیغاتی رسانه ای با دهها روزنامه ( آری ، دهها روزنامه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ) و رسانه ملی ( بخصوص چندین شبکه رادیویی ) و تمامی شبکه های ماهواره ای فراریان و خارج نشینان و ضد انقلاب از رژیم صهیونیستی گرفته تا بنگاه سخن پراکنی روباه پیر و دو رادیوی فارسی زبانی که رسما اعلام می کنند بودجه شان را سازمان جاسوسی سیای آمریکا تامین می کند و نیز اکثر قریب به اتفاق سایتهای اینترنتی ، تو را و دولت تو را بمباران می کنند ، چرا ساکت هستی ؟ چرا جواب آنها را نمی دهی ؟ آنها که دشمنند آن سایتهایی که منسوب به رقبای دوران انتخابات توست اما با ادبیاتی با تو برخورد می کنند که شبکه های رژیم صهیونیستی چنین برخوردی ندارند ... چی ؟ وقتت مختص کار کردن و خدمت کردن به این مردم است نه پاسخ به اراجیف و عقده گشاییها ؟ ببخشید ! روشنگری برای مردمی که این جفاها را به تو می بینند و جوابی از تو نمی شنوند ، کار و خدمت نیست ؟ رئیس جمهور فقط باید برود پروژه ها و طرحهایی را افتتاح کند که 14 سال پیش کلنگ خوردند تا کلنگ به دستش را به عنوان " سردار سازندگی " توی اذهان جا بیندازند ؟! شعار جوانگراییش را آنها بدهند و تو بروی در هر شهر دو ورزشگاه یکی برای زنان و دختران و یکی برای مردان بسازی ؟ رئیس جمهور فقط باید فحش بشنود که پول نفتی که قرار بود سر سفره های مردم بیاید چه شد و تو همان پول نفت را برداری و کشوری را که سالهای سال با آبادانی واقعی و سازندگی حقیقی بیگانه بود از ایلام و کردستان و همدان و چهار محال و کهگیلویه و خراسان جنوبی گرفته تا شهرهای دیگر را بسازی و بودجه اختصاص بدهی ؟ آقای رئیس جمهور ! می دانی الان در کشور مشکل پیمانکار داریم که طرحها را اجرا کند ، زیرا تمام پیمانکاران مشغول کارند ؟! و با این همه باز هم در برابر گزافه گوییهای آنها سکوت می کنی ؟ باور کن که من به چنین رئیس جمهوری رای ندادم .
آقای احمدی نژاد ! روزی از زبان یکی از وزیرانت شنیدم که در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا ماجرای خواب حضرت آیت الله بهجت درباره تو که می گفتند یک سال پیش از ریاست جمهوریت دیده بودند ، صحت دارد یا نه ، آن را تایید نکرده بودی و در جواب اینکه پس چگونه با اطمینان می گفتید که من رئیس جمهور خواهم شد ، پاسخ داده بودی که : من فقط به سخنان خداوند متعال و وعده های قرآن یقین داشتم . گفته بودی که : وقتی در قرآن کریم می خواندم که " والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا " ، " و من یتق الله یجعل له مخرجا" ، " ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم " ، " و من یتوکل علی الله فهو حسبه " و آیاتی که من الان فراموش کرده ام و اضافه کرده بودی که من برای خدا و خدمت به مردم گام دراین راه گذاشته بودم و فقط یک یقین داشتم و آن اینکه هر چه خداوند فرموده ، برو برگرد ندارد و چون با اخلاص وارد شده بودم پس حتما خداوند کمکم می کرد و چنین شد .
آقای دکتر احمدی نژاد ! حتما می دانی که نه تنها در ایران میلیونها نفری که در شهرهای بزرگ و صدها هزار نفری که در شهرهای دیگر به سوی تو می شتابند و عکس تو را بالا می گیرند ، که در لبنان و سوریه و مصر و ترکیه و کشورهای عربی و اسلامی دیگر اکنون نام تو و نام سید حسن نصر الله در بورس محبوبیتهای اول است . برای خدا ، امید آنان را نا امید نکن و باز هم در همان راهی که خداوند تو را یاری کرد گام بگذار و بدان که ما و همه کسانی که راه و خط امام خمینی و آیت الله خامنه ای و اسلام ناب را با تاکید بر " اشداء علی الکفار و رحماء بینهم " می پسندند ، برای تو و برای اینکه دولت اسلامی تو ، تمام اسناد و مدارک کارها را به دست دولت کریمه مهدی موعود "عج" بدهد دعا می کنند ؛
آقای رئیس جمهور ! هر تغییری می کنی بکن ، اما با شیطان دست نده و جز بر سر پیمان با خدا و مردم باقی نمان .
آقای احمدی نژاد ! برای رئیس جمهور ما هم دعا کن ...




